از میان فیلم های جشنواره ی بیست و نهم فجر، موفق به تماشای چهار فیلم "سعادت آباد"، "آلزایمر"، "یه حبه قند" و "جدایی نادر از سیمین" شدم.
بیایید بخش هایی از صحبت های رهبر انقلاب در جمع اهالی سینما در سال 86 را با هم مرور کنیم:
"ممكن است ما نسبت به برخى از فيلمها معترض باشيم - خود من در آن حدى كه حالا مى‏فهمم و از تماشاى فيلم لذت مى‏برم، ممكن است ايرادى به يك فيلم داشته باشم؛ چه آن فيلمى كه در تلويزيون پخش مى‏شود، چه آنچه كه در سينماست كه گاهى براى ما مى‏آورند و ما بعضى از فيلمها را مى‏بينيم - ليكن من كارگردان را متهم نمى‏كنم. عوامل گوناگونى براى خطا در جهتگيرى يك فيلم هست؛ يكى‏اش هم ممكن است نقش كارگردان باشد - كه حالا من بعداً راجع به مسئله‏ى كارگردان، يك مقدارى بيشتر عرض خواهم كرد - ليكن عوامل گوناگونى هست. ما اگر احساس مى‏كنيم كه به‏وسيله‏ى يك كارگردان يك معرفت عميق صحيحى در يك فيلم منعكس نمى‏شود، بايد ببينيم اين معرفت عميق، چگونه مى‏توانست به دل اين كارگردان القاء شود تا او بتواند معرفت درونى خودش را منعكس كند. هر كسى بايد آنچه را كه خودش مى‏فهمد، خودش ادراك مى‏كند و خودش احساس مى‏كند، آن را در هنرش بگنجاند؛ والّا هنر يك چيز مصنوعى خواهد شد. طبيعت قضيه هم همين است كه آن سازنده‏ى فيلم و عنصر كارگردان، بالخصوص در اين ميان، يك معرفت درونى را منعكس مى‏كند. چگونه مى‏شد اين معرفت درونى، آن‏چنانى كه منِ بيننده مى‏پسندم، به اين كارگردان منعكس بشود و چرا نشده؟ اين جاى سؤال دارد."
"آيا در زمينه‏ى انعكاس آن معارف ارزشىِ اسلامى - كه من معتقدم در سينماى ما نشان زيادى از آنها وجود ندارد - به آن سازنده‏ى فيلم، به آن كارگردان و حتّى به آن بازيگر، كارى انجام گرفته و منعكس نشده است؟! من به خودم نگاه مى‏كنم، به حوزه‏ى علميه‏مان نگاه مى‏كنم و به دستگاههاى مديريت فرهنگى‏مان نگاه مى‏كنم، مى‏بينم نه، ما در اين زمينه كم‏كارى داشته‏ايم. بنابراين به قول معروف گفت:
هر بلايى كز آسمان آيد/ گرچه بر ديگرى قضا باشد
به زمين نارسيده مى‏گويند/ خانه‏ى انورى كجا باشد
نمى‏شود رفت سراغ كارگردان و يقه‏ى او را گرفت كه شما چرا؟ خوب، من يك مقدار وزارت ارشاد را، يك مقدار سازمان تبليغات را، يك مقدار حوزه‏ى علميه را، يك مقدار آن كسانى كه صاحبان انديشه‏ى دينى هستند، همين انديشه‏هاى عرفانى، حكمت متعاليه و اين چيزهايى كه آقايان گفتيد، اينها را مخاطب قرار مى‏دهم و مى‏گويم شما براى برخوردارى كشور از اين هنر فاخر - كه در اين جمع هست - چه كرده‏ايد؟ «شما» چه كرده‏ايد؟ چنانچه در آن زمينه كارى انجام نگرفته باشد، من از يك كارگردان خيلى توقع نمى‏كنم. هنرمند بااستعدادِ ما كه اثرش يا خالى است يا حداقل نسبت به اين ارزشهاى مورد نظر ما خيلى پُربار نيست، از او توقع نمى‏كنم كه چرا اين اثر آن‏چنانى كه من مى‏پسندم، نيست. بنابراين من نمى‏توانم قبول كنم كه آماج اين ناامنى، كارگردانهاى ما باشند و اگر چنين واقعيتى وجود داشته باشد، واقعيت نابحق و نابجايى است."

راستی چه کرده ایم؟ چند سال پیش حبیب احمد زاده در یک حرکت خودجوش! جمعی از اهالی سینما را به مناطق جنگی جنوب برد. از چند و چون دقیق این کار خبر ندارم. فقط می دانم که حاصل همین سفر، فیلم هایی شد که کارگردان هایی که احتمالا اگر کلاهشان هم در حوالی سینمای دفاع مقدس می افتاد از خیر کلاهشان می گذشتند ساختند و البته این مایه ی افتخاری شد برای معاونت سینمایی وقت وزارت ارشاد. اصلا کاری به شیوه ی نمایش چهره دفاع مقدس در این فیلم ها ندارم. الحمدلله تحلیل گران حرفه ای فیلم فراوانند. هم او پس از چاپ شدن کتاب شریف  "دا" – به قول محمد صالح علاء- تعدادی از نسخ آن را برای هنرمندان سرشناسی که با آن ها در ارتباط بود فرستاد و بازخوردش شد تعاریف عجیب و غریب بعضی از همین حضرات که برای خود من تعجب آور بود. و برخی از همین کارگردان ها ابراز علاقه کردند به ساختن فیلمی بر اساس کتاب خاطرات سیده زهرا حسینی. ( حتی اگر این کار را کاری تبلیغاتی ببینیم و بدانیم باز هم قابل تحسین است.)
ما بچه های انقلابی چقدر سعی کرده ایم آن چه علاقه داریم در فیلم ها ببینیم را به کارگردان ها منتقل کنیم؟ سوال را کاملا عوامانه می پرسم تا در جوابش مبتلا به تجاهل و صحبت های فلسفی و از این قبیل نشویم. دوستی نوشته است چرا کارگردان ها ما را نمی بینند. شیوه ی زندگی ما را نمی بینند و... به بیان ساده چرا نمی خواهند بپذیرند که ما هم هستیم. در جواب این دوست می خواهم سوال کنم چرا ما کارگردان ها را نمی بینیم. چرا سعی نمی کنیم به آن ها نزدیک شویم؟ چرا آن ها را وارد زندگی خود نمی کنیم؟ چند بار تلاش کرده ایم کارگردان ها را به اردوهای مناطق جنگی جنوب ببریم؟ چقدر تلاش کرده ایم کارگردان ها را به اردوهای جهادی ببریم؟ آیا هیئت دولت از هیچ کدام از کارگردان ها دعوت کرده است که در یکی از سفرهای استانی با او همراه شوند و فقط تماشاگر کارها باشند؟ آیا حوزه های علمیه یک بار کارگردان ها را جمع کرده اند تا فقط به آن ها بگویند دغدغه های ما این هاست؟ باقی نهادهای فرهنگی چطور؟ تشکل های دانشجویی چه کرده اند؟ آیا این قدر که به پر و پای مسئولان سیاسی کوچک و بزرگ پیچیده اند به فکر که این که یک هنرمند را دعوت کنند و از او بخواهند که آن ها و مسئله هایشان را ببیند- فقط همین- افتاده اند؟ نشریات حزب اللهی چه کرده اند؟ و می شود از ده ها و بل که صدها نمونه ی دیگر سوال کرد.
جدای از این ها مگر کارگردان هایی که به لحاظ فکری در جریان مقابل ما قرار دارند چه تصوری از ما دارند؟ راه کسب معرفت آن ها نسبت به ما و علایقمان و دغدغه هایمان و شیوه ی زندگی مان چیست؟ مگر اعتراض همین بچه های حزب اللهی وانقلابی به صدا و سیمای به اصطلاح انقلابی این نیست که او را نمی بیند؟ نه او را که طبقه ی محروم را نمی بیند. ساده بگویم. مگر شکایت عمده ی ما در این سال ها از صدا و سیما این نبوده و نیست که در این آیینه، جز یک طبقه ی خاص ما بقی مردم دیده نمی شوند؟ حال تصور کنید هنرمندی را که نه تنها هیچ قرابت فکری با ما ندارد، که متاسفانه برای او راهی هم برای کسب معرفت نسبت به جریان انقلابی جز ظواهری رسانه ای و مطبوعاتی وجود ندارد.
اگر برای هنر و به خصوص سینما دو شان آیینگی و راه نمایی قائل شویم – که ما به همان اولی هم راضی هستیم، دیگری پیش کش!- هنرمند باید  آن چه را می خواهد روایت کند چشیده باشد، یا دیده باشد. و یا لا اقل شنیده باشد! هنرمند باید معرفتی نسبت به آن چه می خواهد بیافریند داشته باشد. اگر نه حرجی بر او در آن چه می آفریند نیست.


پ.ن: مطلعی می گفت روز بعد از خطبه ی اخیر نماز جمعه رهبر انقلاب، صوت بخش عربی خطبه ی ایشان از طریق سیستمی با تماس با برخی از ساکنان مصر برای آن ها پخش شده است. نکته جالب این که حدود ۷۰ درصد افراد به همه ی پیام از ابتدا تا انتها گوش داده اند، ۲۰ درصد در میانه ی پیام تلفن را قطع کرده اند و مابقی توجهی به آن نکرده اند.