پایان پول حرام!

از عصر روز چهارشنبه(دیروز) رسما دیگر کارمند نیستم. خلاص. کارمند بودن کار بسیار بسیار بسیار (با لهجه ی زی زی گولو!) احمقانه و غیرانسانی ای است. (با عرض معذرت از دوستان کارمندم.) اگر کسی کارمند باشد و پول حلال به عهد و عیالش بدهد شق القمر کرده است. کارمندی آدمی زاد را نفله می کند. با پنبه سر آدم را می برد. کارمندی آدم را بی خیال می کند. بی غیرت می کند. مفت خور و همیشه مدعی می کند. آدم کارمند آسمان را کمتر می بیند (شاید هم البته ترکیب "آدم کارمند" پارادوکس باشد! الله اعلم!) در زمین بیشتر سیر می کند. توکل نمی فهمد. تلاش هم نمی فهمد. کارمند دست رئیسش را بیش از یدالله می بیند. اصلا خدای کارمندان خیلی بالا نیست. فوق فوقش هفت- هشت طبقه بالاتر! به نظرم برای بعضی، کارمندی یکی از مصادیق سنت استدراج حضرت حق است!


پ.ن: از رسول اکرم -صلوات الله علیه- است که دینداری در آخرالزمان مثل نگه داشتن آتش در کف دست است. نیست؟ (اصلا می تون آتش را در کف دست- ولو به لحظه ای- نگه داشت؟!)

بازی

زل زده بود به بچه هایی که در سالن مشغول بازی بودند. با لبخند آرامی بر لبانش. طوری نگاه می کرد که انگار هیچ غمی ندارد. بازی کردن دوستانش برایش اهمیت نداشت. چشمان آبی رنگ و موهای مجعد مشکی، کاملا از دیگران متمایزش می کرد. بینی بزرگ و عینک کائوچوئی هم قیافه اش را بامزه تر می کرد. از ریش و سبیل تنک نتراشیده، شلوار جین یخی و کفش های کتانش می شد سن و سالش را فهمید. گرچه قد بلند و اورکت خاکی باعث می شد بزرگ تر از سنش به نظر برسد. با آن که چهره ی گیرایی داشت آرام به نظر می رسید. تکان نمی خورد. کمی خسته می نمود. شاخه گل قرمز توی دستش بدجوری جلب توجه می کرد. شاید هنگام بیرون آمدن از خانه از مادرش گرفته بود. شاید هم در راه سری به گل فروشی محله زده بود.
بچه ها هنوز سرگرم بازی بودند. کسی حواسش به او نبود. با برخورد توپ، قاب عکس افتاد و شکست. سالن ساکت شد. همه زل زده بودند به قاب عکس سعید. او حالا دیگر دو سالی می شد که در جمع بچه ها نبود.

اخراج از چهارچوب نظام

"افرادی كه حاضر نیستند قانون و رأی اكثریت را قبول كنند و نقطه قوتی همچون انتخابات افتخارآفرین چهل میلیونی را تبدیل به نقطه ضعف می كنند عملاً خود را از این كشتی نجات خارج می كنند و صلاحیت حضور در چارچوب نظام اسلامی را از دست می دهند كه از دست داده اند."

این بخشی از حرف های رهبر انقلاب است در دیدار روز پنچ شنبه ی اعضای مجلس خبرگان رهبری با ایشان. (+)

با این حساب می توانیم بگوییم سید محمد خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی صلاحیت حضور در چاچوب نظام جمهوری اسلامی را از دست داده اند. و قاعدتا از این پس اخراجی های نظام نه تنها نباید هیچ پست رسمی در کشور داشته باشند که صلاحیت فعالیت سیاسی در قالب احزاب رسمی را هم نخواهند داشت.

خاتمی، کروبی، موسوی