پایان پول حرام!
از عصر روز چهارشنبه(دیروز) رسما دیگر کارمند نیستم. خلاص. کارمند بودن کار بسیار بسیار بسیار (با لهجه ی زی زی گولو!) احمقانه و غیرانسانی ای است. (با عرض معذرت از دوستان کارمندم.) اگر کسی کارمند باشد و پول حلال به عهد و عیالش بدهد شق القمر کرده است. کارمندی آدمی زاد را نفله می کند. با پنبه سر آدم را می برد. کارمندی آدم را بی خیال می کند. بی غیرت می کند. مفت خور و همیشه مدعی می کند. آدم کارمند آسمان را کمتر می بیند (شاید هم البته ترکیب "آدم کارمند" پارادوکس باشد! الله اعلم!) در زمین بیشتر سیر می کند. توکل نمی فهمد. تلاش هم نمی فهمد. کارمند دست رئیسش را بیش از یدالله می بیند. اصلا خدای کارمندان خیلی بالا نیست. فوق فوقش هفت- هشت طبقه بالاتر! به نظرم برای بعضی، کارمندی یکی از مصادیق سنت استدراج حضرت حق است!
پ.ن: از رسول اکرم -صلوات الله علیه- است که دینداری در آخرالزمان مثل نگه داشتن آتش در کف دست است. نیست؟ (اصلا می تون آتش را در کف دست- ولو به لحظه ای- نگه داشت؟!)
