یاد رستاخیز

روزهای آخر سال همه به تکاپویند. مردم به دنبال راست و ریس کردن کارهای خودشان اند. تمام کردن کارهای باقی مانده. صاف کردن حساب ها با دوستان و نزدیکان. خانه تکانی و خالی کردن خانه از وسایل اضافی و افزودن وسایل مورد نیاز. برنامه ریزی سال جدید و انتظار بهار. بعضی که دقیقترند و بیشتر اهل حساب و کتاب، در این میان محاسبه ی نفسی هم می کنند. خوب و بد کارهای سال آزگار را چرتکه می اندازند و اعمالشان را در ترازو می گذارند. گفته اند با دیدن بهار، رستاخیز را بسیار فرا یاد آرید. روز برانگیخته شدن مردمان. و حساب کتاب های روز حشر که نه توجیهی هست برای اعمال کرده و نه مفری از محاسبه ی اعمال. روزی که پرده ها کنار می روند و کرده های انسان ها به عیان نمایان می شوند. این زمان، مردم روزهای پایانی سالشان را به شادی سال جدید سپری می کنند. خوشحالند که سال کهنه سپری می شود و سال نو فرا میرسد. ظاهرا مردمان این روزگار با دیدن فصل بهار کمتر به یاد روز حساب می افتند...

جوانه زدن درختان مرده نشانه ای از زنده شدن مردگان است. کاش جای کمی از انتظار آمیخته به شادی های بهارمان را دلواپسی روز زنده شدن دوباره می گرفت.

مظلومیت یک ملت انقلابی

تقدیم به دوستان دردمندم حسام الدین مطهری منش و حامد فتاحی.
و تقدیم به شاعر انقلابی دردواره ها مرحوم قیصر امین پور. روحش شاد.

سیاست بر زندگی هایمان غلبه کرده است. اخلاق رخت بربسته. حتی سلام و علیک هایمان هم بوی سیاست گرفته. فرهنگ را که نگو. مقهور سیاست است. دینداری هایمان هم بوی سیاست می دهد. حتی درد دل ها و گپ و گفت های ساده ای که می تواند میان دو دوست رد و بدل شود هم کم و بیش از فضای سیاسی متاثر است. هرگاه نقدی بر بخشی از زندگی فرهنگی و اجتماعی مطرح می شود با عینک سیاسی دیده می شود. اگر نقطه ی مثبتی بیان شود با گوش سیاست شنیده می شود. اگر جوانی از خوب و بد زندگی جوانی اش بگوید فورا به موافقت یا مخالفتش با حکومت تعبیر می شود...
این ها حرف هایی است که خیلی ها به زبان می رانند. غلبه ی فضای سیاسی بر همه ی عرصه های زندگی، خیلی ها را می آزارد. و در این میان عده ای محتاطانه از کنار جاده ی سیاست عبور می کنند و عده ای متهورانه در مسیر رفت و برگشت این جاده ی پر غبار قدم می زنند.
بسیاری از این انتقادها را من هم دارم. من هم از دوستانی که به سادگی درجه ی بصیرت این و آن را تعیین می کنند دل آزرده ام. از آن هایی که به راحتی این و آن را متهم می کنند متفرم. از کسانی که به خاطر یک رفتار یا طرز فکر به راحتی غضب می کنند و می رانند ناراحتم. بیشتر از این ها بگویم. من هم بی اخلاقی حکومتی ها را در سطوح مختلف دیده ام. با بی اخلاقی های نیروی انتظامی که تو را آدم فرض نمی کنند از نزدیک برخورد کرده ام. من هم گاهی چوب طرفداری از حکومت را از دوستانم خورده ام و گاهی به چوب نقدهای هر چند ساده ام به بعضی حکومتی ها نواخته شده ام. رفتار زشت کارمندان دستگاه های دولتی را که در بسیاری از موارد به دلیل آموزش نامناسب و سختگیری های مدیران میانی است از نزدیک لمس کرده ام. من هم نتیجه ی ندانم کاری ها و سیاست گذاری های غلط را در زندگی خودم چشیده ام.
حق می دهم به بسیاری از آن ها که غلبه ی سیاست آزارشان می دهد. به آن ها که از ترس فهم سیاسی حرف هایشان گاهی سکوت می کنند و گاهی غر می زنند و نقد می کنند و فحش می دهند...!
همه ی این ها درست. شاید اگر رژیم طاغوت هنوز هم بر کشورمان حکم می راند این حرف و حدیث ها را نداشتیم. شاید اگر حالا رئیس مملکتمان ربع پهلوی ملعون بود همه ی ما مثل گوسفند سرمان را پایین انداخته بودیم و مثل قبل می چریدیم. لا اقل بعضی از درد سرهایمان کمتر بود. شاید اصلا جرئت زدن این حرف ها را نداشتیم. یا اصلا نمی فهمیدیم...
انقلاب اسلامی 57 همه را درگیر خود کرده است. زن و مرد و پیر و جوان را. و این درگیری تا انقلاب هست ادامه دارد. انقلاب اسلامی ایران تازه 33 ساله شده است. عمد دارم که از لفظ انقلاب اسلامی استفاده کنم و نه جمهوری اسلامی. چون هنوز خود را -و این خود لا اقل شامل همه ی 75 میلیون ایرانی می شود- درگیر انقلاب اسلامی می دانم. این حرف ها را نمی زنم تا کمبودها را توجیه کنم. تا بی اخلاقی ها را ماست مالی کنم. این ها را نمی گویم که بگویم مملکت گل و بلبل است و غلط می کند کسی انتقاد کند یا حتی فحش بدهد.
این حرف ها را می زنم که بگویم حرف بزنیم. اما بدانیم که در میانه ی یک انقلابیم. انقلابی که سختی های خود را دارد. انقلابی که همه داریم هزینه هایش را می پردازیم. چه انقلابی های دو آتشه و چه حتی آن ها که هیچ علقه ای به این انقلاب ندارند. انقلابی که حل کردن بسیاری از تناقض هایش زمان می برد و رنج کشیدن دارد.
ما ملت مظلومی هستیم. انقلابی و غیر انقلابی ندارد. یک ملت هفتاد و پنج میلیون نفری مظلوم. یک ملت انقلابی مظلوم. چون نقطه ی پرگار حوادث سخت و اثر گذار یک دوره ی تاریخی هستیم. چون داریم تاوان سختی های انقلابی بودنمان را پس می دهیم. همه ی ما داریم قد می کشیم و رشد می کنیم. وضعیت ما وضعیت انقلابی است. و البته وضعیت سختی است.