همیشه مشکل داشتم با آدم های از دماغ فیل افتاده ی به اصطلاح فرهنگی ای که فخرشان فرهنگی بودن و سیاسی نبودن بوده و هست. به خصوص گونه ی انقلابی این آدم ها که همه گونه نچسبند. حال می خواهد این آدم، متبختر شهره ای مثل یک قلم به دست باشد یا دوستی که دامن کشان بر حاشیه ی سیاست می راند تا دامن فرهنگش به کثافت سیاست ملوث نشود. این آدم ها البته به وقت مناسب خوب هم اظهار نظر سیاسی می کنند. آن هم از جایگاه یک چهره ی فرهنگی! گاهی نازی و عشوه ای هم برای اهل سیاست می کنند و چشم و ابرویی هم می آیند تا از تک و تای انقلابی بودن نیفتند. اما همچنان خود را غیر سیاسی می دانند. آدم هایی که امام موسی صدر را دوست دارند چون سیگار می کشید و در کلیسا سخنرانی می کرد و مثلا نقل شده است که فلان زمان با فلان خانم دست داد و مشتری فلان بستنی فروش مسیحی بود و زبان می دانست و الخ. همه ی این ها را می گویند. اما نمی گویند همه ی اینها به خاطر فهم اجتماعی و بل بالاتر فقه سیاسی و حکومتی امام موسی بود. نمی گویند امام صدر اگر از سر وظیفه درس و بحث را به ظاهر رها کرد و به لبنان رفت، خود را از رسیدن به سیادت حوزه محروم کرد. نمی گویند امام موسی را در لبنان بیش از هر چیز به یک چهره ی موثر سیاسی می شناسند...
"نوع حكومتی كه امام خمینی در ذهن داشت، با ظلم همبستگی ذاتی نداشت و برای همین راضی بود كه وارد این حكومت شود. خیلی از بزرگان دیگر مذهبی ما مبارزه با شاه جزو آرمان‌هایشان بود، اما داشتن حكومت آرمان‌شان نبود. به همین دلیل هم هیچ ایده‌ای برای حكومت آینده در ذهنشان نبود. دلیلش هم این بود كه به هرحال، در ذات حكومت، ظلم را می‌دیدند. حاكم چاره‌ای نداشت به غیر از این كه چشم كور كند و به پا غل ببندد و شانه را سوراخ كند و ظلم كند برای این كه حكومتش بماند. علما می‌گویند كه دلیل ندارد من با لباس پیغمبر وارد این بازی شوم. امام خمینی به نظر من، این موضوع را مد نظر داشت كه می‌توانیم حكومتی داشته باشیم كه ظالم نباشد." این ها صحبت های رضا امیرخانی است. لابد در تبیین تفکر ناب امام خمینی!
"در شروع مبارزات اسلامی اگر می‏خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می‏شنیدی که شاه شیعه است! عده‏ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می‏دانستند و هیچ‏کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دستۀ متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الاّ عالم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه‏ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه‏ها بود که هر کس کج راه می‏رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار می‏رفت. در مدرسۀ فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزه‏ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می‏گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می‏یافت، وضع روحانیت و حوزه‏ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می‏شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه‏ها را حفظ نمود."
حضرت امیرخانی! امامی که از او دم می زنی همانی است که خون دل می خورد از آخوندهایی که ننگشان می آید از ورود به دنیای سیاست و کنچ عزلت و عافیت برگزیده اند. انقلابی که من می شناسم آدم هایش درجه یک و دو نیستند. آدم هایش دسته بندی سیاسی و فرهنگی_لااقل با مقسم مشهور- ندارند. درجه یک و دو کردن آدم ها تنها از هم قطاران شما که بر سریر ادب و فرهنگ تکیه زده اید بر می آید. رهبری که من پیرو اویم در آوردگاه سیاست تنها وظیفه می شناسد. با همه ی دغدغه ی فرهنگی اش آنگاه که وظیفه ی او اقتضا کند برای چای ریختن هم آماده است! رهبری که حضرت عالی هنوز هم نان ده روز همسفری با او را تناول می کنی هم اوست که می گوید لعنت به کسانی که می خواهند جوان ما سیاسی نباشد.
"خدا لعنت كند آن دستهايى را كه تلاش كرده‏اند و مى‏كنند كه قشر جوان و دانشگاه ما را غير سياسى كنند. كشورى كه جوانانش سياسى نباشند، اصلاً توى باغ مسائل سياسى نيستند، مسائل سياسى دنيا را نمى‏فهمند، جريانهاى سياسى دنيا را نمى‏فهمند و تحليل درست ندارند. مگر چنين كشورى مى‏تواند بر دوش مردم، حكومت و حركت و مبارزه و جهاد كند؟! بله؛ اگر حكومت استبدادى باشد، مى‏شود. حكومتهاى مستبد دنيا، صرفه‏شان به اين است كه مردم سياسى نباشند؛ مردم درك و تحليل و شعور سياسى نداشته باشند. اما حكومتى كه مى‏خواهد به دست مردم كارهاى بزرگ را انجام دهد؛ نظام را مى‏خواهد با قدرت بى‏پايان مردم به سر منزل مقصود برساند و مردم را همه چيز نظام مى‏داند، مگر مردمش - بخصوص جوانان، و بالاخص جوانانِ دانشجويش - مى‏توانند غير سياسى باشند؟! مگر مى‏شود؟! عالِمترين عالِمها و دانشمندترين دانشمندها را هم، اگر مغز و فهم سياسى نداشته باشند، دشمن با يك آبنبات تُرش مى‏تواند به آن طرف ببرد؛ مجذوب خودش كند، و در جهت اهداف خودش قرار دهد! اين نكات ريز را، بايد جوانان ما درك كنند." (رهبر معظم انقلاب)
درود خدا بر آن پیرمرد خمینی که بلاغت سخنش و قوت و صلابت کلامش و اتقان متنش آن قدر هست که به این زودی ها نتوان با قرائت های من در آوردی شجره ی طیبه اش را خشکاند.
همین


پ.ن: اعتراف می کنم که این نوشته در چهارچوب دعواهای امیرخانی- سرشاری نیست و هنوز به هر دوی این بزرگواران علاقه مندم.