مانی

معلم زبان روی وایت برد می نویسد مانی. بعد رو به بچه ها می کند و از آنها می خواهد که کلمات مرتبط با این کلمه را بگویند. در کمتر از پنج دقیقه بیش از سی کلمه روی وایت برد ردیف می شود! از سکه و نوت و در آمد و بورس و بانک و... تا قمار. بچه ها پول و هم خانواده هایش را خوب می شناسند. ناخودآگاه به یاد گناهان زبان می افتم. گناهانی که شمار آن ها را تا هشتاد هم گفته اند.

بدون عنوان

"زمان، لیاقت ها را می سازد و نابود می کند؛ عمل، لیاقت ها را محک می زند. به من فرصت بده، و آسان قضاوتم نکن!...جزء جزء گفتار و رفتارم را محک بزن و معیار بگیر؛ اما خیال نکن که آن اجزاء، جدا جدا، کل را اثبات می کنند. جریان را داوری کن نه لحظه را. و در لحظه، گرفتار شگفتی نشو. من انسانم نه درخت. بنابراین، مبرا از خطا نخواهم بود. ارزش ما در این است که بتوانیم دمادم خود را مورد سوال قرار بدهیم، خطاهای خود را بشناسیم، و به جبران برخیزیم. این فعلا همه ی حرف من با توست..."

آلنی اوجا