تهران تنهایی
به بهانه ی در آستانه ی متارکه قرار داشتن یکی دیگر از دوستانم
شهر، محمل جدایی انسان هاست. محل تجمع توده های دور از هم. همه چیز این شهر، انسان ها را به تنهایی شان و به لذت جویی های شخصی شان سوق می دهد. آدمی در گرداب تفرعن تفردش در حال غرق شدن و لذت بردن است! پیوندهای اجتماعی روز به روز بیشتر در حال گسستن است. ترک های روی کوزه ی قدیمی تهران آرام آرام عمیق تر می شود تا آن جا که در مقابل تلنگر فرد فرد ساکنانش طاقت از دست بدهد و فرو بریزد. خانواده گرمای گذشته را ندارد. حتی گرمای همین ده سال پیش را. و با این کم فروغ شدن نور خانواده، تنور تنهایی آدمیان نیز داغ تر می شود. حتی پیوندهای دوستی نیز دیگر همچون گذشته پر کشش و پر قدرت نیستند. انسان ها با هر عقیده و مذهبی و با هر مسلک و مرامی، بر باورها و خواسته ها و نیازهای خرد و کلان شخصی شان پای می فشارند و روز به روز به اطرافیان خود بی اعتناتر می شوند. زبان سخن گفتن آدمیان از میان می رود و جمعی که متشکل از فرد فرد آدم ها بوده است جای خود را به افرادی که تنها در کنار هم زنده هستند می دهد. رسانه ها به جای انسان ها با آن ها سخن می گویند.
تهران –مادر شهرهای جهان اسلام- با دست و پا زدن های بی حاصل میان گذشته و آینده ی خود آبستن است. آبستن از دست دادن هویت جمعی ساکنانش و تولد انسان هایی تنها. و این تنهاپروری پایتخت ایران از تنها پروری لندن تلخ تر و دردناکتر است. اینجا آدمیان تنها می شوند و راهی برای فرار از تنهایی خود ندارند. و این گونه حتی مذهب و سنت ها و باورهای قدیمی آدمیان نیز به مدد فربه شدن تنهایی شان می شتابد.
انرژی رها شده از جداسازی هسته های انسان ها آن قدر هست که همه را در خود بسوزاند. زن و مرد و سنتی و مذهبی و مدرن و پیر و کودک و طلبه و دانشجو و...
به کجا می رویم؟