خداحافظ دنیای مجازی!
۱- راه اندازی روزانه سه هزار وبلاگ فارسی در فضاي مجازي اينترنت كم نيست. گيرم كه فقط 200 تاي آن ها قابل اعتنا باشند.* اگر باشند! تا قابل اعتنا بودن را چه بدانيم. 200 تا وبلاگ فارسي!! كمِ كم مي شود هفتاد هزار تا در سال!! يعني هفتاد هزار وبلاگ قابل اعتنا در سال داريم؟!! يعني هر سال هفتاد هزار وبلاگ به زبان فارسي درست مي شوند كه حرف هاي درخور اعتنا دارند؟! اين گونه بايد دست كم هفتاد روزنامه و نشريه قابل اعتنا هم داشته باشيم! به لطيفه بيشتر مي ماند! (شما خودتان اگر فقط هزار تا را نام ببريد جايزه تان پيش من محفوظ است. و لازم نيست اين هزارتا از ميان هفتاد هزارتاي قابل اعتنا باشد. از ميان همان يك ميليون غيرقابل اعتنا هم باشد كافي است!)
۲- اگر كلاه خودم را قاضي كنم وبلاگ را كه راه انداختم هيچ هدفي نداشتم. نه به فكر جبهه فرهنگي انقلاب بودم، نه به فكر صحبت در باره ي هنر و طراحي صنعتي، نه به فكر انتقال افكار و تجربياتم به ديگران-اگر فكر و تجربه اي باشد- و نه حتي... چه بگويم؟! فقط به فكر يك تفريح سالم بودم! همين. جايي براي آسوده نوشتن. بدون هيچ ملاحظه ي بيروني. بنابر اين همين شد كه ميبينيد. گاه (و بيگاه) نوشتهاي من! (تازه همين نشد كه ميبينيد. خيلي وقتها نوشتم ولي به وبلاگ نرسيد. خيلي وقتها در ذهنم چيزي داشتم و ننگاشتم...)
۳- ماه رجب رو به پايان است. بايد كاري كرد. بايد دست جنباند. بايد دست روي دست نگذاشت. بايد ذكري گفت. بايد ترك گناهي كرد. عظم الذنب من عبدك، فليحسن العفو من عندك...
۴- به نظرم ديگر گاهو بيگاه نوشتن بس است. گردوخاك كردن بس است. به قول دوستان هياهو بس است. بگذار حرفهاي حسابي قابل اعتنا را همان هفتادهزار وبلاگ بزنند! (البته بدون تلهپاتي مي شود شصتونههزارونهصدونودونه وبلاگ! پررو! خودم را هم جزء همان قابل اعتناها حساب كردم!)
5- بدرود قاعدتا بايد همراه با مراسمي باشد. خداحافظي بدون گودباي پارتي مزه ندارد. اين يادداشت، مراسم خداحافظي من است. تا مدتي مي ماند و پس از آن اين وبلاگ از چاه ويل** فضاي مجازي براي ابد حذف خواهد شد.
6- سخت است. جدا شدن از يار 3 سالهام! مي خنديد! حق داريد. نه، حق نداريد. شما كه وبلاگ نداريد حق داريد! شما كه وبلاگ داريد حق نداريد! ساده است. مي توانيد وبلاگتان را حذف كنيد و وبلاگ جديدي با نام و آدرس جديد راه بيندازيد. تنها همين. حتي به لطف سرويسها و سرويسدهندههاي جديد وبلاگ ميتوانيد تمام آرشيو وبلاگ قديمي را به وبلاگ جديد منتقل كنيد. سخت است؟! حتما آسان نيست! نمی دانم چگونه می خواهیم جان به عزرائیل بدهیم. خدا به دادمان برسد.(مدتي پيش يكي از دوستان زنگ زده بود و نگران از اين كه وبلاگش هك شده است! من هم بي اعتنا گفتم خب مهم نيست. يكي ديگه باز كن. گفت همه به اين لينك داده اند. گفتم خب به اين يكي هم لينك مي دهند. نگران بود. حق داشت. حرف مفت مي زدم!)
7- بعد از اين شايد وبلاگ عكس داشته باشم. يا يك وبلاگ گروهي. يا هر چه! بعد از اين ديگر تلهپاتي را ندارم.
۸- بسا كسان كه از نوشتههايم رنجيدند. بسا كسان كه كامنت –مخفي و آشكار- گذاشتند و جوابي نگرفتند. بسا كسان كه لينك دادند و لينگ نگرفتند! بسا كسان كه هي پيشنهاد و اعتراض و انتقاد كردند و بخاري از ما بلند نشد. بسا كسان...
بس است! حلال كنيد.
۹- بدرود.
* خردنامه- شماره 30 و 31- ميزگرد "وبلاگ ايراني؛ زرد طلايي"!
**عبارت «چاه ویل» را عموما درباره افراد بخیل و حریص به کار میبرند؛ زیرا همانگونه در «چاه ویل» هر چه بریزند، پر نمیشود، چاه بیپایان حرص و آز طمعکاران نیز هرگز پر نخواهد شد. «ویل» از نظر لغوی، به معنی وای و نفرین است و این واژه در عبارتهایی نظیر «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» و «ویل للمکذّبین» نیز به همین معنی است. در فرهنگهای عربی و فارسی، این کلمه به معنی سختی، شور و فغان بر مصیبت هم آمده است. در مثل مورد نظر، «ویل»، نام چاهی ژرف است که در دوزخ قرار دارد. دوزخ که خانه گناهکاران است، مراتب و درکاتی دارد که هر کدام از آنها به تناسب شدت و ضعف جرم و گناه، برای گناهکاران در نظر گرفته شده است. اسامی برخی طبقات هفتگانه آن عبارتند از: جحیم، سجین، سقر، هاویه و ویل که در ژرفای دوزخ قرار دارد و شقیترین گناهکاران را در آن سرنگون میکنند. شکنجه و عذاب در چاه ویل، به قدری شدید و دردناک است که اگر ساکنان آن را به درکه دیگری منتقل کنند، آنجا را برای خود آسایشگاهی میپندارند. اهل تفسیر و تأویل گویند که چاه ویل برای آن دسته از گناهکاران در نظر گرفته شده است که به مال و منال یتیمان بیپناه و بیسرپرست دست تعدی دراز کردهاند یا جنایتکارانی که خون مظلومان و بیگناهان را ریخته باشند. از ویژگیهای چاه ویل این است که هر قدر دوزخیان را روز رستاخیز در آن بریزند، مانند دیگ طمع آزمندان هرگز پر نمیشود. ازاینرو، این عبارت درباره ي آزمندان زیادهطلب که شب و روز در پی دنیا میدوند، ولی باز به هدف و مقصد خود نمیرسند، استناد و از آن تمثیل میشود. (توضيح غير ضروري بود! توجه نكنيد!)