تکان های شدید یک غربال

کسانی که در دوره ی هاشمی رفسنجانی، آروغ بعد از شام جمع های شبانه ی خانوادگی شان صحبت از سوء استفاده های وزیر و معاون وزیر بود و حداکثر خمی هم به ابرو می آوردند و فردا روز دوباره همکار همان وزیر در سطوح مختلف بودند حالا نگران فساد در دولت احمدی نژادند! آن ها که در اوایل دهه ی هشتاد کسی نبود تا اخبار اعتصاب ها و اعتراض های کارگران را به گوششان برساند و دلخوش به اقتدار نظام جمهوری اسلامی بودند امروز نگران کار کارشناسی کارشناسان اقتصادی دولت اند. به اصطلاح متدینینی که معاونت فرزند تازه جوان رئیس جمهور وقت در وزارت نفت دوران هاشمی رفسنجانی را زیر سبیلی رد می کردند و به زندگی روزمره شان می پرداختند و حتی شاید در یکی دو اتاق آن طرف تر همکار همان وزیر نفت بودند امروز دلسوز ارزش های انقلابند. علمایی که در دوره ی اصلاحات شاید حتی اسمی هم از سعید حجاریان و راهنمایی هایش در جایگاه مشاورت ارشد رئیس جمهور نشنیده بودند، چه رسد که از او در تریبون های نماز جمعه انتقاد کنند حالا سخت نگران مشی مشائی اند. به اصطلاح پیروان ولایت فقیهی که انتقادات صریح و تند و علنی رهبر انقلاب در سال های آغازین دهه ی هفتاد از شیوع فرهنگ تجمل در میان دولت مردان را می شنیدند و ککشان هم نمی گزید امروز نگران زمین ماندن منویات ولی فقیه شده اند. تفکری که در دوره ی طاغوت از مبارزه با فساد ابا داشت، به این بهانه که شاه شیعه بر سر کار است و جامعه ی مسلمین دچار هرج و مرج می شود و حد اکثر به انتقاد نرمی از کنج عزلت بسنده می کرد، امروز نه که حاضر نیست حتی یک کلمه در تایید حاکم فقیه شیعه سخن بگوید، که هرج و مرج جامعه ی مسلمین را به نعلین ش هم نمی گیرد.
رسما و علنا می گویم. هنوز هم احمدی نژادی ام. حتی اگر معاون اولش دکتر نباشد. حتی اگر به یکی مثل مشائی بیش از حد اعتماد داشته باشد. حتی اگر عزل و نصب هایش منطقی نداشته باشد. حتی اگر...
احمدی نژاد با همه ی کم و کاستی ها و حماقت هایش هنوز هم شرف دارد به بادمجان دور قاب چین های سابق ولایت فقیه که درون این قاب هر چه دلشان می خواست می گذاشتند. احمدی نژاد هنوز هم شرف دارد به متدین های به اصطلاح انقلابی که در خانه های گرمشان حنی از همسایه شان هم بی خبرند. رئیس جمهور منتخب من هنوز هم شرف دارد به کسانی که نام امام خمینی (ره) و مقام عظمای ولایت حتی یک روز هم از لبانشان دور نمی شد و همه غلطی می کردند و هیچ غلطی برای انقلاب نکردند!
یوسفعلی میرشکاک چند روز پیش در جایی جمله ای گفت که خیلی به دلم چسبید. گفت آن پیرمرد (حضرت روح الله) غربالی ساخت که حالاحالاها آدم ها از سوراخ های آن می ریزند. حتی انقلابیون! و گفت که تکان های این غربال هر روز تندتر می شود. خداوند عاقبتمان را به خیر کناد. آمین.


پ.ن1: یکی از دوستان که در دانشکده ی علوم پزشکی اصفهان مشغول به کار است می گفت درآمد ماهانه ی بعضی از پزشکان متخصص بیش از چهار صد میلیون تومان است! می فهمید؟! ماهانه بیش از چهارصد میلیون تومان! او این افراد را می شناخت و از روی حدس و گمان نمی گفت. علما به چه کارند؟!

پ.ن2: "داغ های همه ی تاریخ را ما به یکباره دیدیم، چرا که ما امت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه ی صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر، در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیامبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد خمینی میراث دار همه ی انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما، داغ همه ی اعصار، داغی بی تسلی."

مقايسه ي رهبر انقلاب با صدام حسين!

سايت كتاب نيوز مطلبي منتشر كرده است كه حاوي بخش هايي از چند سخنراني رهبر انقلاب در سال هاي 81 و 83 است. متاسفانه تنظيم اين مطلب به گونه اي است كه خواننده با خواندن آن ناخودآگاه در ذهن خود رهبر انقلاب را با صدام حسين مقايسه مي كند!
اين سايت همچنين مصاحبه ای منتشر كرده است با دختر شهيد باكري به نقل از روزنامه اعتماد. اين مصاحبه هيچ ارتباطي با كتاب و حتي فرهنگ ندارد و تنها يك استفاده ي ابزاري است از يك فرزند شهيد!
بخش هايي از اين مصاحبه را با هم مي خوانيم:

"در این سال‌ها چه کسانی از مسوولان در کنار شما حضور داشتند؟
از مسوولان که کسی حضور نداشت. آقای نصرت الله کاشانی و آقای عبدالعلی زاده، همیشه در کنار ما بودند و در دوران کودکی ما محبت بسیاری نسبت به من و برادرم داشتند. در این میان آقای کروبی نیز نظر مثبتی نسبت به ما داشتند. یک بار هم آقای محسن رضایی به منزل ما آمدند. در واقع می‌توانم بگویم در مواقع خاصی به یاد شهدا می‌افتند. مثلاً در سالی که بحث حمله امریکا به ایران تشدید شد، یکی از مسوولان خانواده شهدا را دعوت کرد. اینکه کسی از مسوولان به صورت مستمر جویای احوال ما باشد، اینچنین نبوده است.

                                                             ***

فکر می کنید اگر پدرتان زنده بود چه دیدگاهی در مورد این اتفاقات داشت؟
آن موقع که پدرم زنده بود، از او خواسته بودند جلوی تلویزیون توبه‌نامه قرائت کند. نامه‌یی که مادر من پیش از انتخابات نوشت در مورد همین مساله بود. پدر من را همین رفقای آقای احمدی نژاد و آقای محصولی از سپاه تصفیه کردند و از او خواسته بودند توبه‌نامه بخواند. در واقع آنها بودند که پدرم را از سپاه بیرون کردند. چه شد که این آقایان، امروز مدافع شهدا شده اند؟ چگونه است کسی که با پدر من که بعدها شهید شد، این گونه رفتار کرد، امروز پست و مقام بالایی می‌گیرد؟
زمانی که پدر من شهید شد در ارومیه شایع شد که پدرم شهید نشده بلکه به عراق پناهنده شده، تنها به این دلیل که پدرم جنازه نداشت، هیچ گاه در مصاحبه‌های تلویزیونی به مادرم اجازه ندادند، تعریف کند چه اتفاقی برای پدرم افتاد و همیشه این مسائل سانسور شده‌اند. من خوشحالم که پدرم نیست این روزها را ببیند. تمامی باورهای من در این سال‌ها شکسته شد. در واقع نظام جمهوری اسلامی که من نوعی می‌توانستم مدافع آن باشم، ذره ذره مدافعانش را از دست داد. این همه هزینه پرداخت کرد که چه چیزی را به دست بیاورد؟ شاید اگر پدر و عموی من هم این روزها بودند مجبور می‌شدم در زندان به ملاقات‌شان بروم یا اعترافات‌شان را از تلویزیون ببینم. مردم این روزها به خوبی دروغ را از راست تشخیص می‌دهند."

جالب است كه كه دختر شهيد باكري در جايي از اين مصاحبه از استفاده ي ابزاري از شهدا و از جمله شهيدان مهدي و حميد باكري  شكايت مي كند و در جاي ديگر از اين كه در سال هاي بعد از جنگ نگذاشته اند مادرش در باره ي شهادت شهيد باكري صحبت كند گلايه مي كند! قابل ذكر است كه دو جلد از سري كتاب هاي نيمه ي پنهان ماه كه از كتاب هاي منتشر شده ي مؤسسه ي روايت فتح (يكي از م‍ؤسسات وابسته به سپاه پاسداران) است روايتي از شهيدان حميد و مهدي باكري از زبان همسران اين دو شهيد بزرگوار است. و اين ها تنها دو كتاب از ده ها عنوان كتاب منتشر شده از اين دو شهيد است. بعيد مي دانم كه دختر شهيد باكري از انتشار اين كتاب ها درباره ي پدر و عموي خود بي خبر باشد و بعيدتر مي دانم كه همسر بزرگوار شهيد حميد باكري در اين مدت كتابي در باره ي همسر شهيدشان نوشته باشند و مجوز چاپ نگرفته باشد!