ماه مبارک رمضان چند بار روی گوشی م تماس گرفته بود. هر بار به دلیلی- یا بهانه ای!- فرصت جواب دادن نداشتم. بعد از ماه مبارک گفتم سراغی ازش بگیرم. درست نبود این همه زنگ زده بود. خودم هم دلم می خواست باهاش حرف بزنم. نمی دانم اول به موبایلش زنگ زدم یا نه. در نهایت تماس گرفتم منزلشان:

-سلام
-سلام علیکم
-ببخشید آقا مهدی تشریف دارن؟
- نه آقا مهدی خونه نیستن.
- کی تشریف میارن؟
- والا آقا مهدی رفته ن سفر.
- اِ؟! خب. به سلامتی. انشالا کی برمی گردن؟
- والا رفتنشون با خودشون بود. برگشتنشون با خداس.
-....!!
- آقا مهدی رفتن چین برای درس خوندن! 7 سال دیگه....
-
.....

***

مهدی شفیع زاده

مهدی شفیع زاده. فارغ التحصیل رشته ی نقاشی از دانشگاه هنر اصفهان. با دستی بسیار قوی در طراحی و نقاشی. و مسلط به تصویر سازی رایانه ای. سنش را درست نمی دانم. باید زیر پنجاه سال باشد!! مجرد. از فعالان بسیج دانشجویی هنر اصفهان. رزمی کار. سابقه ی دوستی مان حداکثر به 5 سال می رسد. یا شاید کمی بیشتر. دوستی مان هم هیچ ارتباطی به اصفهانی بودن من و اصفهان درس خواندن او نداشت. خیال کنید وسط خیابان با هم آشنا شدیم. یا یک دوست مشترک به هم معرفی مان کرد. یا... مهم نیست. بعدها فهمیدیم بچه محل هم هستیم. این اواخر هم در خانه شان یک کارگاه آموزش هنر راه انداخته بود و علاقه داشت بچه های مذهبی را آموزش بدهد. من هم قرار بود یکی از شاگردانش باشم، ولی نشدم! سابقه ی تدریس هنر پیش دانشگاهی و تصویرسازی برای موسسه ی تبیان هم دارد. سوابق دیگرش را نمی دانم. خوش فکر و خوش بیان و خوش سیما و...! چهره اش می تواند شبیه به شهید دیالمه باشد! امیدوارم عاقبتش هم به او برود! دوست بسیار با شعوری است. و با مطالعه. و متواضع. حالا که رفته چین ظاهرا از خر شیطان پایین آمده و کمی محاسنش را کم کرده. شاید از ترس تروریست شدن! می دانستم که می خواهد برود. کی و کجایش را نه. بعد از روزی که تماس گرفتم منزلشان و گفتند خانه نیست کلی دلم سوخت. شاید می توانستم قبل از رفتن یک دل سیر ببینمش و گپ بزنیم. به هر حال چون تا قبل از آن ارتباط ای میلی نداشتیم آدرس ای میلش را نداشتم. تا بالاخره یه کامنت مخفی برایم گذاشت و ....

قصد دارد رشته ی نقاشی چینی بخواند. فعلا مشغول خواندن زبان چینی است! (بله، من هم وقتی فهمیدم دارد زبان چینی می خواند شاخ نسبتا بزرگی روی سرم سبز شد!) پیش از این دوستانی در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکایی داشته ام. از انگلستان و فرانسه و کانادا و آمریکا و .... اما این یکی یک تجربه ی کاملا جدید است. گوانجوی چین. احتمالا روایت زندگی در گوانجو به جهت نو بودن روایت جذابی باشد. آن هم روایت مهدی شفیع زاده. به همین دلیل از او خواستم وبلاگی راه بیندازد. او هم در کمتر از چند ساعت دعوتم را اجابت کرد! +