کوتاهه
این داستان واقعی است.
اول:
مرد بر روی صندلی قطار مترو نشسته و در حال مطالعه است. گاهی بعضی قسمت ها را های لایت می کند. سرباز می پرسد: «ببخشید اینا چیه؟» مرد توضیح می دهد.
دوم:
سرباز و مرد با هم مشغول مطالعه کتابند. گاهی مرد برای سرباز توضیح می دهد. سرباز می گوید: «ببخشید، اینجا را هم پر رنگ کنید. مهمه!»
سوم:
خود آموز مکالمات روزمره ترکی استانبولی برای مهاجرین. اسم کتاب است! سرباز دارد از قطار پیاده می شود. مرد می گوید: «انشاء لله زودتر خدمتت تموم بشه.»
ایستگاه جوانمرد قصاب است.
سعید شفیعی
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان ۱۳۸۹ ساعت 17:22 توسط من
|