درگیر شدن با آن دسته از رذایل اخلاقی که نمود عینی ندارند و نتایج مستقیمی در عمل انسان ندارند بسیار سخت است. صفاتی مثل حسد و تنفر و...  چیزهایی که بود و نبودشان را دیگران کمتر احساس می کنند و لااقل از رفتار یک فرد نمی توان در مورد وجود این صفات در درون او نظر محکمی داد. بسیار اتفاق می افتد که در کنار تلاش برای از بین بردن یک عمل نادرست مثل غیبت کردن یا دروغ نگفتن و غیر این ها به دنبال جلب نظر دیگران هم هستیم. یعنی در بهترین حالت دو هدفِ از بین بردن آن عمل قبیح و جلب توجه نظر دیگران را همزمان دنبال می کنیم تا با یک تیر دو نشان را هدف گرفته باشیم. گرچه تیرمان به سنگ بخورد! در صفات ناپیدا این کار -یعنی جلب توجه دیگران- تقریبا محال است. به همین دلیل شاید کمتر زشت بودن آن ها را ببینیم و مانع بودنشان در مسیر کمال را متوجه شویم. اما حس رضایت و لذتی که در جنگیدن با این صفات هست کمتر در اصلاح اعمال ظاهری وجود دارد. شاید بتوان این را با پالایشی که یکی از مقدمات تولید اثر هنری است مقایسه کرد. یک جور مراقبه ی دائمی که هیچ چشمی به دنبال رصد آن نیست و همین سخت ترش می کند و تنها نیاز به سخت گیری انسان بر نفس خود دارد.

در کار هنر این پالایش به شکل ظریفی در رفت و آمد اثر و صاحب اثر اتفاق میفتد. صاحب اثر باید پیش از آغاز کردن کار هنر لااقل اندکی از این پالایش را درون خود رقم زده باشد. شاید پالایش ارسطویی برای تولید اثر ادبی – و به طور عام هنری- هم از جنس همین رفت و برگشت باشد. وقتی تلاش می کنی که بای خوشنویسی ات را آنقدر بکشی که نقطه هایش به قاعده باشد، نه آن قدر کوتاه شود که فخامت باء را نداشته باشد و نه آن قدر کشیده شود که توازنش را از دست بدهد، در واقع داری روح خود را صیقل می زنی. این تمرکز و دقت و تلاش برای حفظ تعادل در لحظه ی شکل دادن به اثر یک مراقبت از نفس است. و این صیغل زدن ها با تمرین و ممارست به روح تو شکل می دهد. این دقت های ریز در ظرافت های کار هنری را تنها خود هنرمند به خوبی احساس می کند و متوجه آن می شود و به سختی های آن تن می دهد تا اثرش آن گونه که می خواهد باشد. اگر چه شاید متوجه نباشد که این کار روح او را هم در بند می کند و از سرکشی می رهاند.

در کار ساختن نفس هم این مراقبت های ظریف و کوچک است که روح آدمی را جلا می دهد. و لذت و شیرین این مبارزه وقتی دائمی شد بیشتر می شود. و آدم اگر بخواهد آدم شود لاجرم باید صفات رذیله ی درونی اش را از بین ببرد.

پ.ن1: حتما پرداختن جدی و همراه با ممارست به یک هنر در پالایش روح آدمی موثر است. و اگر هنر انسان برای خودنمایی نباشد لاجرم به تعادل روح او و حرکتش در مسیر کمال کمک می کند.

پ.ن2: دلم هوای رنگ و خط کرده است.