سلام رییس!
گیر و دارهای سیستم ادارات دولتی لاجرم خودش را به هر که در آن کار کند تحمیل می کند. این البته کم و زیاد دارد. ولی همه از بزرگ و کوچک عاقبت به آن مبتلا می شوند. این اذیت کننده است. مثلا در ادارات آبدارچی –که علی ما نُقِل اصلن در اروپا و آمریکا چنین موجودی وجود خارجی ندارد!- کارمندان دیگر را با لفظ «آقا» خطاب می کنند. همه هم ظاهرا پذیرفته اند که آبدارچی باید همین گونه خطابشان کند. یا مثلا ترسی که در کارمندان یک اداره نسبت به رییسشان هست چیز عجیبی است. این ترس از جنس لولوخورخور نیست که گمان کنید با تلقین و تمرین برطرف شود. این ترس نوعی خودباختگی یا چیزی از این جنس است. این هم در کارمندان دیده می شود. حالا فکر کنید این روحیه چه بلایی بر سر رییس و مرئوس می آورد. به همین دلیل روسا گمان می کنند حتما از زیردستانشان بیشتر می دانند و در خیلی از موارد شاید ایستادن یک کارمند بر حرف منطقی خود را برنتابند. این ها که می گویم ظرافت هایی دارد. لازم نیست مدیر یک اداره با کارمندانش تحکم کند یا کارمندان جزء با شنیدن صدای پای رییسشان دست و پا گم کنند. ولی این حاکمیت اداری رفته رفته آزادگی اداری ها _از بالا تا پایین_ را می گیرد و زبان را از بین می برد و فکر را می گیرد و مانع رشد معنوی اداری ها می شود. این بسیار خطرناک است.