تبليغاتX
تله پاتی

تله پاتی

گاه (و بی گاه) نوشت های من

در آستانه ی دهه ی فجر این مطلب خواندنی است

محمد حسین نیرومد _از اساتید هنرهای تجسمی که آخرین مسئولیتش معاونت سینمایی حوزه ی هنری بود- می گفت سال ها پیش هنگامی که مسئولیت طرح و برنامه ی شبکه ی دو سیما را عهده دار بودم، روزی کامل مردی که موهای جو گندمی اش را از پشت بسته بود به دفتر کارم آمد و ادعا کرد که عکاس اختصاصی امام بوده و عکس ها و فیلم هایی از زندگی شخصی حضرت امام در اختیار دارد. اول باور نکردم. ولی هنگامی که مرد تعدادی از عکس های ناب و دسته اولی را که در اختیار داشت برایم آورد پذیرفتم. عکاس این آرشیو ارزشمند را سال ها در اختیار خود نگه داشته بود و به همین دلیل بسیاری از آن ها کیفیت اصلی خود را از دست داده بودند. در آن سال بودجه ی قابل توجهی (حدود 15 میلیون تومان) در اختیار آن فرد قرار دادیم تا فیلم عکس ها را ترمیم و فیلم های وی اچ اس را اصلاح رنگ و صدا کند.
یک روز مرد به در خانه ی ما آمد و از من خواست به همراه خودش کاستی صوتی که صدای اصلاح شده ی یکی از فیلم های خصوصی حضرت امام است را به اتفاق هم در اتوموبیلش بشنویم. پذیرفتم. با هم در داخل ماشین نشستیم. مرد کاست را درون دستگاه ضبط قرار داد و همزمان شروع کرد برای من خاطره ی صوتی که در حال پخش شدن بود را بیان کردن:
«روزی حضرت امام در حال قدم زدن در حیاط سکونت گاه خود در جمران و مطالعه ی روزنامه بودند. من هم مشغول فیلم برداری از این صحنه بودم. در حین تصویربردایی درب حیاط باز شد و یکی از روحانیون سرشناس با دو پاکت کرمی رنگ در دستش وارد حیاط شد. (آقای نیرومند گفت آن شخص چهره ی بسیار معروفی است و همه او را می شناسند. ولی از ذکر نام او خودداری کرد.) روحانی به امام سلام کرد و حضرت امام جواب سلام او را دادند. (توجه کنید که جناب نیروند و آن عکاس هم اکنون در حال استماع صوت این وقایع از ضبط صوت ماشین هستند.) حضرت امام سوال کردند این پاکت ها چیست. روحانی پاسخ داد که این ها اقلام کوپنی شماست که برایتان گرفته ام. حضرت امام پرسیدند ارزاق کوپنی یک خانواده این قدر زیاد است؟ روحانی پاسخ داد نه، ولی شما که می دانید فروشنده ها ما را می شناسند و به ما لطف دارند و به همین دلیل کمی چرب تر –به تعبیر من- اقلام را تحویل می دهند. تا روحانی این حرف را زد حضرت امام در حالی که عصبانی بودند با دستشان محکم به دو پاکت زدند و هر دو پاکت نقش زمین شد. گفتند شما می خواهید با این کارها آخرت من را خراب کنید؟»
از این جا به بعد خاطره را شک دارم که درست متوجه شده باشم، و متاسفانه فراموش کردم دقیقا از جناب نیرومند سوال کنم. ولی آن طور که فهمیدم حضرت امام آن روحانی را از خانه بیرون کردند و گفتند دیگر به خانه ی من نیا.
همین


برچسب‌ها: امام خمینی, محمدحسین نیرومند, دهه فجر
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 23:47  توسط من  | 

کربلای معلا- اربعین 1433 

کربلای معلا- اربعین ۱۴۳۳
برای دیدن تصویر بزرگتر بر روی آن کلیک کنید.


برچسب‌ها: کربلا, اربعین 1433
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 1:10  توسط من  | 

به بهانه ی در آستانه ی متارکه قرار داشتن یکی دیگر از دوستانم

شهر، محمل جدایی انسان هاست. محل تجمع توده های دور از هم. همه چیز این شهر، انسان ها را به تنهایی شان و به لذت جویی های شخصی شان سوق می دهد. آدمی در گرداب تفرعن تفردش در حال غرق شدن و لذت بردن است! پیوندهای اجتماعی روز به روز بیشتر در حال گسستن است. ترک های روی کوزه ی قدیمی تهران آرام آرام عمیق تر می شود تا آن جا که در مقابل تلنگر فرد فرد ساکنانش طاقت از دست بدهد و فرو بریزد. خانواده گرمای گذشته را ندارد. حتی گرمای همین ده سال پیش را. و با این کم فروغ شدن نور خانواده، تنور تنهایی آدمیان نیز داغ تر می شود. حتی پیوندهای دوستی نیز دیگر همچون گذشته پر کشش و پر قدرت نیستند. انسان ها با هر عقیده و مذهبی و با هر مسلک و مرامی، بر باورها و خواسته ها و نیازهای خرد و کلان شخصی شان پای می فشارند و روز به روز به اطرافیان خود بی اعتناتر می شوند. زبان سخن گفتن آدمیان از میان می رود و جمعی که متشکل از فرد فرد آدم ها بوده است جای خود را به افرادی که تنها در کنار هم زنده هستند می دهد. رسانه ها به جای انسان ها با آن ها سخن می گویند.
تهران –مادر شهرهای جهان اسلام- با دست و پا زدن های بی حاصل میان گذشته و آینده ی خود آبستن است. آبستن از دست دادن هویت جمعی ساکنانش و تولد انسان هایی تنها. و این تنهاپروری پایتخت ایران از تنها پروری لندن تلخ تر و دردناکتر است. اینجا آدمیان تنها می شوند و راهی برای فرار از تنهایی خود ندارند. و این گونه حتی مذهب و سنت ها و باورهای قدیمی آدمیان نیز به مدد فربه شدن تنهایی شان می شتابد.
انرژی رها شده از جداسازی هسته های انسان ها آن قدر هست که همه را در خود بسوزاند. زن و مرد و سنتی و مذهبی و مدرن و پیر و کودک و طلبه و دانشجو و...
به کجا می رویم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 21:49  توسط من  | 

همیشه مشکل داشتم با آدم های از دماغ فیل افتاده ی به اصطلاح فرهنگی ای که فخرشان فرهنگی بودن و سیاسی نبودن بوده و هست. به خصوص گونه ی انقلابی این آدم ها که همه گونه نچسبند. حال می خواهد این آدم، متبختر شهره ای مثل یک قلم به دست باشد یا دوستی که دامن کشان بر حاشیه ی سیاست می راند تا دامن فرهنگش به کثافت سیاست ملوث نشود. این آدم ها البته به وقت مناسب خوب هم اظهار نظر سیاسی می کنند. آن هم از جایگاه یک چهره ی فرهنگی! گاهی نازی و عشوه ای هم برای اهل سیاست می کنند و چشم و ابرویی هم می آیند تا از تک و تای انقلابی بودن نیفتند. اما همچنان خود را غیر سیاسی می دانند. آدم هایی که امام موسی صدر را دوست دارند چون سیگار می کشید و در کلیسا سخنرانی می کرد و مثلا نقل شده است که فلان زمان با فلان خانم دست داد و مشتری فلان بستنی فروش مسیحی بود و زبان می دانست و الخ. همه ی این ها را می گویند. اما نمی گویند همه ی اینها به خاطر فهم اجتماعی و بل بالاتر فقه سیاسی و حکومتی امام موسی بود. نمی گویند امام صدر اگر از سر وظیفه درس و بحث را به ظاهر رها کرد و به لبنان رفت، خود را از رسیدن به سیادت حوزه محروم کرد. نمی گویند امام موسی را در لبنان بیش از هر چیز به یک چهره ی موثر سیاسی می شناسند...
"نوع حكومتی كه امام خمینی در ذهن داشت، با ظلم همبستگی ذاتی نداشت و برای همین راضی بود كه وارد این حكومت شود. خیلی از بزرگان دیگر مذهبی ما مبارزه با شاه جزو آرمان‌هایشان بود، اما داشتن حكومت آرمان‌شان نبود. به همین دلیل هم هیچ ایده‌ای برای حكومت آینده در ذهنشان نبود. دلیلش هم این بود كه به هرحال، در ذات حكومت، ظلم را می‌دیدند. حاكم چاره‌ای نداشت به غیر از این كه چشم كور كند و به پا غل ببندد و شانه را سوراخ كند و ظلم كند برای این كه حكومتش بماند. علما می‌گویند كه دلیل ندارد من با لباس پیغمبر وارد این بازی شوم. امام خمینی به نظر من، این موضوع را مد نظر داشت كه می‌توانیم حكومتی داشته باشیم كه ظالم نباشد." این ها صحبت های رضا امیرخانی است. لابد در تبیین تفکر ناب امام خمینی!
"در شروع مبارزات اسلامی اگر می‏خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می‏شنیدی که شاه شیعه است! عده‏ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می‏دانستند و هیچ‏کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دستۀ متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الاّ عالم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه‏ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه‏ها بود که هر کس کج راه می‏رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار می‏رفت. در مدرسۀ فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزه‏ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می‏گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می‏یافت، وضع روحانیت و حوزه‏ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می‏شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه‏ها را حفظ نمود."
حضرت امیرخانی! امامی که از او دم می زنی همانی است که خون دل می خورد از آخوندهایی که ننگشان می آید از ورود به دنیای سیاست و کنچ عزلت و عافیت برگزیده اند. انقلابی که من می شناسم آدم هایش درجه یک و دو نیستند. آدم هایش دسته بندی سیاسی و فرهنگی_لااقل با مقسم مشهور- ندارند. درجه یک و دو کردن آدم ها تنها از هم قطاران شما که بر سریر ادب و فرهنگ تکیه زده اید بر می آید. رهبری که من پیرو اویم در آوردگاه سیاست تنها وظیفه می شناسد. با همه ی دغدغه ی فرهنگی اش آنگاه که وظیفه ی او اقتضا کند برای چای ریختن هم آماده است! رهبری که حضرت عالی هنوز هم نان ده روز همسفری با او را تناول می کنی هم اوست که می گوید لعنت به کسانی که می خواهند جوان ما سیاسی نباشد.
"خدا لعنت كند آن دستهايى را كه تلاش كرده‏اند و مى‏كنند كه قشر جوان و دانشگاه ما را غير سياسى كنند. كشورى كه جوانانش سياسى نباشند، اصلاً توى باغ مسائل سياسى نيستند، مسائل سياسى دنيا را نمى‏فهمند، جريانهاى سياسى دنيا را نمى‏فهمند و تحليل درست ندارند. مگر چنين كشورى مى‏تواند بر دوش مردم، حكومت و حركت و مبارزه و جهاد كند؟! بله؛ اگر حكومت استبدادى باشد، مى‏شود. حكومتهاى مستبد دنيا، صرفه‏شان به اين است كه مردم سياسى نباشند؛ مردم درك و تحليل و شعور سياسى نداشته باشند. اما حكومتى كه مى‏خواهد به دست مردم كارهاى بزرگ را انجام دهد؛ نظام را مى‏خواهد با قدرت بى‏پايان مردم به سر منزل مقصود برساند و مردم را همه چيز نظام مى‏داند، مگر مردمش - بخصوص جوانان، و بالاخص جوانانِ دانشجويش - مى‏توانند غير سياسى باشند؟! مگر مى‏شود؟! عالِمترين عالِمها و دانشمندترين دانشمندها را هم، اگر مغز و فهم سياسى نداشته باشند، دشمن با يك آبنبات تُرش مى‏تواند به آن طرف ببرد؛ مجذوب خودش كند، و در جهت اهداف خودش قرار دهد! اين نكات ريز را، بايد جوانان ما درك كنند." (رهبر معظم انقلاب)
درود خدا بر آن پیرمرد خمینی که بلاغت سخنش و قوت و صلابت کلامش و اتقان متنش آن قدر هست که به این زودی ها نتوان با قرائت های من در آوردی شجره ی طیبه اش را خشکاند.
همین


پ.ن: اعتراف می کنم که این نوشته در چهارچوب دعواهای امیرخانی- سرشاری نیست و هنوز به هر دوی این بزرگواران علاقه مندم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 3:3  توسط من  | 

حوادث واقعه در هفته‌های اخیر در دستگاه مجریه‌ی کشور به خصوص در وزارت اطلاعات برای همه‌ی دلسوزان انقلاب نگران کننده بود و هست. قدر مسلم آن چه بیش از همه ‌این نگرانی را رقم می‌زند اختلاف نظر یا رودررویی رئیس جمهور با رهبر انقلاب و در یک کلام عدم تمکین رئیس جمهور از حکم رهبر انقلاب پیرامون وزارت اطلاعات است. البته در این میان، شایعات خبری و تحلیل های کیلویی هم به‌این نگرانی‌ها در سطوح مختلف افزوده است.
گمان نمی‌کنم بر کسی از اهالی امت حزب الله و از جمله حقیر –اگر توفیق حضور در این خیل را داشته باشم- پوشیده باشد که عدم امربری رئیس جمهور از دستور رهبری، به هر دلیل، ولایت پذیری احمدی‌نژاد را خدشه دار کرده و طرفداران او را سرخورده از رئیس جمهوری کرده است که همه‌ی عزتش مدیون حرکت در مسیری بوده و هست که سال ها رهبر انقلاب به تبیین آن پرداخته بودند و پرداخته‌اند. حتی حالا دیگر کمتر کسی از قاطبه‌ی طرفداران حزب اللهی احمدی‌نژاد – که قاطبه‌ی طرفداران او هستند- هست که لااقل به وجود کژی‌هایی در پندار و گفتار و کردار اسفندیار رحیم مشایی اعتقاد نداشته باشد. اما گرداگرد مسائل این روزها مطالبی به ذهنم می رسد که عرض می کنم:
سیره‌ی رهبر انقلاب همیشه‌این بوده که در حفظ افراد مختلف در درون دایره انقلاب فراوان تلاش کرده‌اند. این، جدای از این که بخشی از شیوه‌ی مدیریتی ایشان است، نگاه‌ایشان به ویژگی‌های شخصی شخصیت‌های مختلف و دقت نظرشان در برخورد و اظهار نظر درباره‌ی افراد مختلف را نشان می‌دهد. لذا در طول رهبری ایشان بارها دیده‌ایم که‌ایشان در باره‌ی افراد مختلف با دقت و حتی وسواس و در عین حال قاطع و صریح سخن گفته‌اند. این خصوصیت را می توان در اظهار نظرهای ایشان در مورد افرادی مانند مرحومان مهندس بازرگان و جهانگیر فروهر و آیت الله منتظری دید. حتی در حوادث تلخ و دردناک فتنه‌ی دو سال گذشته تلاش زیادی از سوی حضرت ایشان برای بازگرداندن دو بازی خورده‌ی رأس فتنه انجام شد. و تا آخر هم سخنی که خارج از دایره انصاف باشد پیرامون آن دو به کار نبردند.
سخنان تحلیلی بسیاری از خواص انقلابی در چند هفته اخیر، حاوی مواضع تندی علیه کسانی است که می خواهند "روبروی ولایت فقیه قد علم کنند". و کیست که نداند هدف این سخنان، تلویحا و تصریحا، احمدی‌نژاد است؟ البته آن‌ها که امروز برای ولایت فقیه دل می‌سوزانند و از محاسن آن از جمله ممانعت از شکل گیری دیکتاتوری سخن می گویند، شامل طیفی گسترده‌اند. تکلیف کسانی که سال‌ها از دستورات صریح رهبری پیروی نکرده‌اند و نظرات رهبری را مولوی و ارشادی کرده‌اند و نظرات ایشان را قابل نقد دانسته‌اند و بسیار بیش از آن که بر ولایت فقیه تاکید کنند بر حاکمیت قانون پا فشرده‌اند مشخص است. امروز روزی است که همه‌ی اینان فرصت یافته‌اند تا بغضا لمعاویه برای ولایت فقیه سینه زنی راه بیندازند و فریاد وا ولایتا سر دهند. در این نوشتار مایلم بیشتر به گروه دوم بپردازم.
همان طور که گفتم عدم تمکین احمدی‌نژاد از رهبر انقلاب در ماجرای وزارت اطلاعات واضح است. این را از نامه‌ی مستقیم رهبری به وزیر اطلاعات برای ادامه‌ی فعالیت در این وزارتخانه می توان فهمید. اما سوال اینجاست. وظیفه‌ی کسی که خود را ولایتمدار می داند چیست؟ تشخیص این که چه کسی مقابل امر ولی عمل کرده‌ یک حرف است و از آن مهم تر این است که در مقابل این کوتاهی چه وظیفه‌ای وجود دارد. الحمدلله همیشه بوده و هستند و خواهند بود افرادی که از خلوت های آقا خبر بیاورند و نظرات آقا را بیان کنند و...، اما ایشان چندین بار صراحتا گفته‌اند که نظرات علنی‌شان خلاف آن چه در جلسات خصوصی بیان می کنند نیست. اگر چه که همه‌ی آن چه در این جلسات عنوان می‌شود، صلاح نیست در ملا عام مطرح شود. لذا فرضا اگر ایشان علنا می‌گویند حاکمیت دو گانه وجود ندارد و این القای دشمن است، فردی که خود را ولایتمدار می داند اگر خلاف این حرف بزند یا اشاره‌ای کند، خلاف نظر ولی عمل کرده است. اگر ایشان مسأله‌ی اصلی امسال را جهاد اقتصادی می دانند و بیان می کنند، این نه از سر مجامله و مصلحت اندیشی –به معنای آن چه مصطح است- که بیان واقعیتی است از سوی ایشان و اگر کسی خلاف آن حرکت و رفتار کند بدون شک خلاف خواست ولی فقیه حرکت کرده است. او که خود را ولایتمدار می داند، باید تلاش کند مهر و قهر و حب و بغض خود را در فرمانبرداری از ولی دخالت ندهد. و البته حالت مطلوب این است که مهر و قهر و حب و بغضش با ولی یکی باشد...
دوستان حزب اللهی‌ای که در بزنگاه‌این روزها سعی در شبیه سازی‌های تاریخی از احمدی‌نژاد دارید، بدانید که خدای ناکرده ریزش احمدی‌نژاد، قطعا ضربه‌ای به ولایت فقیه است. ویژگی فتنه، غبارآلودگی و صعوبت تشخیص حق از باطل و شناخت وظیفه است. وگر نه، تشخیص این که احمدی‌نژاد در مقابل نظر رهبری عمل کرده است چندان کار سختی نیست. شناخت این که در مقابل این کوتاهی چه وظیفه‌ای داریم کمی دشوار است. بیایید خشم نفسانی خود را مهار کنیم و بکوشیم به جای کمک به پرت شدن یک فرد انقلابی و دور شدنش از مسیر انقلاب و ولایت، به‌این فکر کنیم که چگونه می‌توانیم در مسیر فهم خواست ولی فقیه و فرمانبردای از او، پایدار قدم برداریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:45  توسط من  |