تبليغاتX
تله پاتی

تله پاتی

گاه (و بی گاه) نوشت های من

می دونی تهران چه بویی داره؟ شاید خیال کنی بوی گازوئیل و دود و دم. یا مثلا بوی... چه میدونم! ولی نه آقاجون. اصلش بوی رنگ سفید خط کشی های وسط خیابونه. خودم کشف کردم. به نظرم بوی تهران همینه. کلی ام حرف هست تو همین بو. باید نصف شب تو خیابون باشی و ببینی دارن وسط خیابون رو خط می کشن تا بفهمی چی میگم. آژانس شیشه ای رو که یادت هست. سکانس خط کشی خیابون یادته؟ صدای فیش فیش ماشین خط کشی رو چی؟ اون سکانس فیلم صدا نداشت. بو داشت. بوی تهران. عجب بویی داره این خراب شده!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 1:30  توسط من  | 

روزهای آخر سال همه به تکاپویند. مردم به دنبال راست و ریس کردن کارهای خودشان اند. تمام کردن کارهای باقی مانده. صاف کردن حساب ها با دوستان و نزدیکان. خانه تکانی و خالی کردن خانه از وسایل اضافی و افزودن وسایل مورد نیاز. برنامه ریزی سال جدید و انتظار بهار. بعضی که دقیقترند و بیشتر اهل حساب و کتاب، در این میان محاسبه ی نفسی هم می کنند. خوب و بد کارهای سال آزگار را چرتکه می اندازند و اعمالشان را در ترازو می گذارند. گفته اند با دیدن بهار، رستاخیز را بسیار فرا یاد آرید. روز برانگیخته شدن مردمان. و حساب کتاب های روز حشر که نه توجیهی هست برای اعمال کرده و نه مفری از محاسبه ی اعمال. روزی که پرده ها کنار می روند و کرده های انسان ها به عیان نمایان می شوند. این زمان، مردم روزهای پایانی سالشان را به شادی سال جدید سپری می کنند. خوشحالند که سال کهنه سپری می شود و سال نو فرا میرسد. ظاهرا مردمان این روزگار با دیدن فصل بهار کمتر به یاد روز حساب می افتند...

جوانه زدن درختان مرده نشانه ای از زنده شدن مردگان است. کاش جای کمی از انتظار آمیخته به شادی های بهارمان را دلواپسی روز زنده شدن دوباره می گرفت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 0:17  توسط من  | 

تقدیم به دوستان دردمندم حسام الدین مطهری منش و حامد فتاحی.
و تقدیم به شاعر انقلابی دردواره ها مرحوم قیصر امین پور. روحش شاد.

سیاست بر زندگی هایمان غلبه کرده است. اخلاق رخت بربسته. حتی سلام و علیک هایمان هم بوی سیاست گرفته. فرهنگ را که نگو. مقهور سیاست است. دینداری هایمان هم بوی سیاست می دهد. حتی درد دل ها و گپ و گفت های ساده ای که می تواند میان دو دوست رد و بدل شود هم کم و بیش از فضای سیاسی متاثر است. هرگاه نقدی بر بخشی از زندگی فرهنگی و اجتماعی مطرح می شود با عینک سیاسی دیده می شود. اگر نقطه ی مثبتی بیان شود با گوش سیاست شنیده می شود. اگر جوانی از خوب و بد زندگی جوانی اش بگوید فورا به موافقت یا مخالفتش با حکومت تعبیر می شود...
این ها حرف هایی است که خیلی ها به زبان می رانند. غلبه ی فضای سیاسی بر همه ی عرصه های زندگی، خیلی ها را می آزارد. و در این میان عده ای محتاطانه از کنار جاده ی سیاست عبور می کنند و عده ای متهورانه در مسیر رفت و برگشت این جاده ی پر غبار قدم می زنند.
بسیاری از این انتقادها را من هم دارم. من هم از دوستانی که به سادگی درجه ی بصیرت این و آن را تعیین می کنند دل آزرده ام. از آن هایی که به راحتی این و آن را متهم می کنند متفرم. از کسانی که به خاطر یک رفتار یا طرز فکر به راحتی غضب می کنند و می رانند ناراحتم. بیشتر از این ها بگویم. من هم بی اخلاقی حکومتی ها را در سطوح مختلف دیده ام. با بی اخلاقی های نیروی انتظامی که تو را آدم فرض نمی کنند از نزدیک برخورد کرده ام. من هم گاهی چوب طرفداری از حکومت را از دوستانم خورده ام و گاهی به چوب نقدهای هر چند ساده ام به بعضی حکومتی ها نواخته شده ام. رفتار زشت کارمندان دستگاه های دولتی را که در بسیاری از موارد به دلیل آموزش نامناسب و سختگیری های مدیران میانی است از نزدیک لمس کرده ام. من هم نتیجه ی ندانم کاری ها و سیاست گذاری های غلط را در زندگی خودم چشیده ام.
حق می دهم به بسیاری از آن ها که غلبه ی سیاست آزارشان می دهد. به آن ها که از ترس فهم سیاسی حرف هایشان گاهی سکوت می کنند و گاهی غر می زنند و نقد می کنند و فحش می دهند...!
همه ی این ها درست. شاید اگر رژیم طاغوت هنوز هم بر کشورمان حکم می راند این حرف و حدیث ها را نداشتیم. شاید اگر حالا رئیس مملکتمان ربع پهلوی ملعون بود همه ی ما مثل گوسفند سرمان را پایین انداخته بودیم و مثل قبل می چریدیم. لا اقل بعضی از درد سرهایمان کمتر بود. شاید اصلا جرئت زدن این حرف ها را نداشتیم. یا اصلا نمی فهمیدیم...
انقلاب اسلامی 57 همه را درگیر خود کرده است. زن و مرد و پیر و جوان را. و این درگیری تا انقلاب هست ادامه دارد. انقلاب اسلامی ایران تازه 33 ساله شده است. عمد دارم که از لفظ انقلاب اسلامی استفاده کنم و نه جمهوری اسلامی. چون هنوز خود را -و این خود لا اقل شامل همه ی 75 میلیون ایرانی می شود- درگیر انقلاب اسلامی می دانم. این حرف ها را نمی زنم تا کمبودها را توجیه کنم. تا بی اخلاقی ها را ماست مالی کنم. این ها را نمی گویم که بگویم مملکت گل و بلبل است و غلط می کند کسی انتقاد کند یا حتی فحش بدهد.
این حرف ها را می زنم که بگویم حرف بزنیم. اما بدانیم که در میانه ی یک انقلابیم. انقلابی که سختی های خود را دارد. انقلابی که همه داریم هزینه هایش را می پردازیم. چه انقلابی های دو آتشه و چه حتی آن ها که هیچ علقه ای به این انقلاب ندارند. انقلابی که حل کردن بسیاری از تناقض هایش زمان می برد و رنج کشیدن دارد.
ما ملت مظلومی هستیم. انقلابی و غیر انقلابی ندارد. یک ملت هفتاد و پنج میلیون نفری مظلوم. یک ملت انقلابی مظلوم. چون نقطه ی پرگار حوادث سخت و اثر گذار یک دوره ی تاریخی هستیم. چون داریم تاوان سختی های انقلابی بودنمان را پس می دهیم. همه ی ما داریم قد می کشیم و رشد می کنیم. وضعیت ما وضعیت انقلابی است. و البته وضعیت سختی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 23:1  توسط من  | 

در آستانه ی دهه ی فجر این مطلب خواندنی است

محمد حسین نیرومند _از اساتید هنرهای تجسمی که آخرین مسئولیتش معاونت سینمایی حوزه ی هنری بود- می گفت سال ها پیش هنگامی که مسئولیت طرح و برنامه ی شبکه ی دو سیما را عهده دار بودم، روزی کامل مردی که موهای جو گندمی اش را از پشت بسته بود به دفتر کارم آمد و ادعا کرد که عکاس اختصاصی امام بوده و عکس ها و فیلم هایی از زندگی شخصی حضرت امام در اختیار دارد. اول باور نکردم. ولی هنگامی که مرد تعدادی از عکس های ناب و دسته اولی را که در اختیار داشت برایم آورد پذیرفتم. عکاس این آرشیو ارزشمند را سال ها در اختیار خود نگه داشته بود و به همین دلیل بسیاری از آن ها کیفیت اصلی خود را از دست داده بودند. در آن سال بودجه ی قابل توجهی (حدود 15 میلیون تومان) در اختیار آن فرد قرار دادیم تا فیلم عکس ها را ترمیم و فیلم های وی اچ اس را اصلاح رنگ و صدا کند.
یک روز مرد به در خانه ی ما آمد و از من خواست به همراه خودش کاستی صوتی که صدای اصلاح شده ی یکی از فیلم های خصوصی حضرت امام است را به اتفاق هم در اتوموبیلش بشنویم. پذیرفتم. با هم در داخل ماشین نشستیم. مرد کاست را درون دستگاه ضبط قرار داد و همزمان شروع کرد برای من خاطره ی صوتی که در حال پخش شدن بود را بیان کردن:
«روزی حضرت امام در حال قدم زدن در حیاط سکونت گاه خود در جمران و مطالعه ی روزنامه بودند. من هم مشغول فیلم برداری از این صحنه بودم. در حین تصویربردایی درب حیاط باز شد و یکی از روحانیون سرشناس با دو پاکت کرمی رنگ در دستش وارد حیاط شد. (آقای نیرومند گفت آن شخص چهره ی بسیار معروفی است و همه او را می شناسند. ولی از ذکر نام او خودداری کرد.) روحانی به امام سلام کرد و حضرت امام جواب سلام او را دادند. (توجه کنید که جناب نیروند و آن عکاس هم اکنون در حال استماع صوت این وقایع از ضبط صوت ماشین هستند.) حضرت امام سوال کردند این پاکت ها چیست. روحانی پاسخ داد که این ها اقلام کوپنی شماست که برایتان گرفته ام. حضرت امام پرسیدند ارزاق کوپنی یک خانواده این قدر زیاد است؟ روحانی پاسخ داد نه، ولی شما که می دانید فروشنده ها ما را می شناسند و به ما لطف دارند و به همین دلیل کمی چرب تر –به تعبیر من- اقلام را تحویل می دهند. تا روحانی این حرف را زد حضرت امام در حالی که عصبانی بودند با دستشان محکم به دو پاکت زدند و هر دو پاکت نقش زمین شد. گفتند شما می خواهید با این کارها آخرت من را خراب کنید؟»
از این جا به بعد خاطره را شک دارم که درست متوجه شده باشم، و متاسفانه فراموش کردم دقیقا از جناب نیرومند سوال کنم. ولی آن طور که فهمیدم حضرت امام آن روحانی را از خانه بیرون کردند و گفتند دیگر به خانه ی من نیا.
همین


برچسب‌ها: امام خمینی, محمدحسین نیرومند, دهه فجر
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 23:47  توسط من  | 

کربلای معلا- اربعین 1433 

کربلای معلا- اربعین ۱۴۳۳
برای دیدن تصویر بزرگتر بر روی آن کلیک کنید.


برچسب‌ها: کربلا, اربعین 1433
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 1:10  توسط من  |